Pages

Saturday, August 14, 2010

محاکمه عشق

جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل,و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی, قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با او مخالفت بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق,اهای چشم,مگر تو نبودی که هر روز ارزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی شنیدن صدایش بودی و شما پاها که همیشه اماده رفتن به سویش بودید حالا چرا اینچنین با او مخالفید؟همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بیزارند! ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را ازرده چرا هنوز از او حمایت میکنی؟! قلب نالید:: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود و تنها گوشتی هستم که هر ثانیه کار ثانیه قبل را تکرار میکند و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم.پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم.

تقدیم به م.انصاری180

No comments: